اخلاق و معرفت در قرآن و روایات


3991 کاربر

تدبر در قرآن،داستان و نکات اخلاقی (کانال تخصصی اساتید)


@H_G_54
{links} {LinksTitle}
{/links}
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 41
بازدید یک سال : 1461
#یک_داستان_یک_پند 676 🔳 97/02/20 ✍️حاج ابراهیم 60 سال دارد و هر سال در عیدِ قربان پیش قدم شده و گوسفندی خریده و عیدِ قربان در کوچه خود سر می‌بُرند و پول آن را تقسیم کرده و کسانی که می‌خواهند پول می دهند و در این گوشت قربانی سهیم می‌شوند. 🔹کوچه آقا ابراهیم 10 خانه بیش نیست. آقا ابراهیم که از کوچه و همسایه‌ها خبر ندارد و فقط در سرِ وقت یاد دارد در نماز جماعت حاضر شود. تا یقین کند بهشتی است. 🔸در انتهای کوچه‌شان، بانویی بی‌سرپرست است با دو یتیم که با یارانه زندگی می‌کند. درب خانه‌ی همسایه‌ها را می‌زند تا برای سهم شدن در گوشت به کوچه بیایند. 🔹وقتی درب خانه‌ی پروین خانم را می‌زند، همسایه دیگری می‌گوید: آقا ابراهیم، آن‌ها خانه نیستند به گمان به روستا رفته‌اند. در حالی که پروین خانم در خانه بود و دو فرزند یتیمش را در خانه دور خود جمع کرده بود که اگر در زدند مبادا به سمت در روند. چون پروین خانم پول خرید گوشت را نداشت. و از ترس این‌که آبروی او نرود، در را بسته بود تا همه گمان کنند او در خانه نیست و فقر خود را پنهان و آبروی خود را محفوظ دارد. ❓❓آیا بهتر نبود این آقا ابراهیم در محل خلوتی می‌رفتند و گوسفند خود را قربانی می‌کردند؟ و چون خودشان می‌دانستند توانمندان کوچه‌شان چه کسانی هستند از آن‌ها می‌خواست سهم شوند؟ 🔸عید قربان باعث زندانی شدن پروین در خانه‌اش شد. و فقط برای آقا ابراهیم، عید شد. گوشت قربانی خوردند. 🔹🔸حالا اگر کسی این موضوع را به حاج ابراهیم تذکر دهند، عصبانی شده و می‌گوید تو دشمن خدا هستی که می‌خواهی عید قربان را کم‌رنگ کنی. درحالیکه نمی‌داند خودش با جهالتش دشمن خداست. برای همین است که همیشه از خدا بخواهیم ما را هدایت کند. 🆔 @akhlaghmarefat داستان ها و پندهای اخلاقی
ادامه 2018/05/10 04:23 قبلی