جغد لجوج


94 کاربر

@imboof
خزعبلات خطرناک ذهن جغد لجوج
{links} {LinksTitle}
{/links}
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید یک سال : 3
یکی از نمایندگان مجلس را پرسیدند که فرزندت از رانت نمایندگی پدر بهره ای برده است؟ گفت به خدا که پسر من چوپان است. معلوم شد که بجای چند بز و گوسفند، گاوداری ای دارد و گاوی چند. و همانطور که در ذهن ما خانه از چهل متر شروع می شود و بزرگان را غرض از خانه‌ی محقر، چیزی دست کم هزارمتری است. اینجا هم ایراد از ذهن فقیر ماست که چوپانی را گوسفند داری می انگاریم. گفت چوپان است فرزندم، یکی ما همین را هم توقع داشتیم در زمینِ ذهنِ کندِ خویشتن اندکی تخم تخیل کاشتیم در نهایت برخلاف انتظار دانه‌ی حیرت از آن برداشتیم بود قاضی‌پور را منظور گاو ما غلط کردیم و بز انگاشتیم #فرزند_من_کجاست @lajoojnak
2018/08/15 15:06
انسان موجود عجیبی است و ممکن است مطلبی بی‌مزه را در کانالی فلسفی به فیلسوفی چون نیچه منتسب کند که اصلا با عقل جور در نیاید. 🤔 @lajoojnak
2018/08/14 14:16
آقا مثلاً رییس‌جمهوری تو دارای برش هستی و پر زوری تو مسئول تمام مشکلاتی مثلاً گر نیست! بکش کنار، مجبوری تو * شد یک‌شبه پول مملکت نیم‌بها زیرا دو دقیقه وضعیت گشت رها ای کاش شبی کلید تدبیر و امید سهوا برود درون جیب سُفَها * اوضاع اگرچه نیست بر وفق مراد شادیم ز بدبختی همدیگر، شاد ممنوع شده شادی و آزادی نیز باشد که روَد معنی اینها از یاد * محمود چو جامه ‌ی صدارت پوشید برداشت کلنگ و بر خسارت کوشید با خنده حسن آمد و تدبیر نمود گاو نرِ خلق، با مرارت دوشید * دوران نشاط و موسم طنز گذشت با مرثیه آشنا کنون باید گشت پیداست شود امید تبدیل به یاس وقتی که مبدل به بیابان شد دشت *** #رباعیات_طنز #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2018/08/09 11:48
گر مرد ازین حدیث بمیرد عجب مدار
2018/08/01 18:04
دو میلیون جور مشکل دارد این شهر هزار و یک خل و چل دارد این شهر اگر در شهر یک دیوانه باشد همان یکدانه عاقل دارد این شهر #علی_ملک_آباد @lajoojnak
2018/07/22 11:35
خوزستان ای باد بخوان به گوش جان، باران را: دریاب گلوی خشک خوزستان را وانگاه اگرکه زحمتی نیست بروب این گرد و غبار چهره‌ی ایران را @lajoojnak
2018/07/01 02:34
کسی گفته : «اگر دولت نباشد ازین بهتر شود کشور اداره» جوابش را نداده دولتِ وقت که این معضل ندارد هیچ چاره نمی‌داند کسی درمان این درد بجز تسبیح و ذکر و استخاره «خداوندا به فریاد دلم رس» امان از قبض و اقساط و اجاره چرا ما را همینجا آفریدی دقیقا در میان پنج قاره از انواع خوشهاییم محروم ولی غم جیب مارا کرده پاره نشد با دوختن این زخم درمان نشد با اشتیاق این درد چاره همین دنیا برای هفت پشتم بس است ای داد از امید دوباره شده یک چاله‌ی تاریک سهمم ازین کیهان لبریز از ستاره بخاری بر نمی خیزد ز دولت مگر بر میل یاران سواره دم از تدبیر دنیا می زنیم و نمی آییم بر از یک اداره @lajoojnak
2018/06/26 16:53
اوضاع اگرچه کاملا مطلوب است چون ممّد و محمود، حسن محبوب است ای دوست تو محض احتیاط اشک بریز هرچند که « حال همه‌ی ما خوب است» علی حسینی ملک آباد @lajoojnak
2018/06/04 09:07
نگونبختِ سیه روز ِ گرفتار کسی باشد که باشد سخت بیمار نه دردش را نماید چاره دکتر نه بالای سرش آید پرستار وز او بدتر کسی که همچو سایه همیشه در پی اش باشد طلبکار وز آن بدتر کسی که توی زندان بپوسد چون ندارد مِهر دلدار وز اینها جملگی بدتر کسی که روَد بی جرم، پای چوبه‌ی دار مرا اما خلاف جمع، کاری است بشدت سهل و اصلا نیست دشوار اگرچه می نماید سخت مشکل وگرچه هست رنجی نابهنجار تمام هفته ظهر از خواب خیزم ولیکن جمعه گردم صبح بیدار نمی دانم که نام این مرض چیست ولی بیزارم از این وضع و این کار بگرید هرکه من را دوست دارد بر این اوضاع تاریک زیانبار وگر مقدورتان باشید بگیرید شراب کهنه و از روی دیوار بیندازیدش اندر خانه‌ی من به مِی شویم مگر من گرد رخسار شوم شاد و شوم آزاد از اندوه از اندوه عظیمِ کوهْ‌مقدار حرام است ای عزیزان می ولیکن زمان اضطرار است و به ناچار زنم بر جام لب اما به اکراه به مستی رو کنم لیکن به اجبار امان از مشکلات صبح جمعه «خداوندا دل و دینم نگهدار» جمعه ۹۷/۳/۱۱ @lajoojnak
2018/06/01 07:52
حکایت پیر و طبیب گفت پیری مر طبیبی را که من در زحیرم از دماغ خویشتن گفت از پیریست آن ضعف دماغ گفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ گفت از پیریست ای شیخ قدیم گفت پشتم درد می‌آید عظیم گفت از پیریست ای شیخ نزار گفت هر چه می‌خورم نبْود گوار گفت ضعف معده هم از پیریست گفت وقت دم مرا دمگیریست گفت آری انقطاع دم بود چون رسد پیری دو صد علت شود گفت ای احمق برین بر دوختی از طبیبی تو همین آموختی ای مدمغ، عقلت این دانش نداد که خدا هر رنج را درمان نهاد تو خرِ احمق ز اندک‌مایگی بر زمین ماندی ز کوته‌پایگی پس طبیبش گفت ای عمر تو شصت این غضب وین خشم هم از پیریست مولانا مثنوی معنوی دفتر دوم @lajoojnak
2018/05/30 17:40
تیشه به ریشه زدن چند وقتی در یک گروه تلگرامی با اسم پر طمطراقِ «ناگفته های تاریخ کهن»، عضو بودم. چند روز پیش و با همان رنج جانکاه جدید که برای وصل شدن به تلگرام باید تحمل کنید وصل شدم و گشتی در گروه‌ها زدم. از جمله همین گروه. پاسداری از میراث کهن یکی از خوش‌آیند ترین وظیفه های هر آدمی باید باشد. از جمله‌ی این میراث ها طبیعتا باید همین زبان مادری هم باشد. یکی از اعضای گروه چندین پیام با غلط های عجیب نگارشی داشت که نوشته هایش را گنگ و مبهم می‌کرد. از جمله یکی از جملاتش دو لغت میتون و بتون داشت. پرسیدم به چه معناست. دو باره همان ها را نوشت ولی فهمیدم که منظورش از «میتون» «میتونه» و از «بتون» «بتونه» هست. پرسیدم که چرا به همان صورت معمول ننوشته و بی هیچ توضیحی از گروه پرت شدم بیرون😂. گروهی با حدود پنج هزار عضو، و با چنین عنوانی و رسالتی اگر سالم اداره شود جای چنین رفتار های بی منطقانه ای نباید باشد. حتی اگر کار ما چوب کردن در لانه ی زنبور بود هم باید شاهد واکنش معقول تری می بودیم. حس هیچ تلاشی برای دست کم گفتگو با ادمین محترم نداشتم. کنجکاوی آگاه شدن از واکنش احتمالی بقیه‌ی مخاطبان هم خیلی زود فروکش کرد. الناس علی دین ملوکهم. شما هر وقت توانستید شاهد مناظره ی چند کارشناس مخالف فیلترینگ تلگرام و اثرات سو آن در یک برنامه‌ی رسمی صدا و سیمای ملی کشور با مسئولان امر باشید می توانید از دیگران هم انتظار پاسخگویی داشته باشید. بنایی که بر اثر فرسودگی ناشی از زوال تدریجی سوی فروریختن می رود همه جایش ایراد دارد. یاد حکایت مولانا در مورد پیرمرد نالان از بیماری های مختلف اعضا و جوارح نزد طبیب افتادم که حکایت نمکین و مناسبی است و سعی می کنم در قسمت بعد با کمی جرح و تعدیل همینجا قرارش بدهم. @lajoojnak
2018/05/28 13:43
یکی لاف می زد، بگفتم به وی که تا کم زنی لاف، کم نوش می برآشفت ازین پند چون قند من چنین گفت و وا کرد چاکِ دهن که مانند من در جهان کس ندید به مستی مرا گم نگردد کلید اگر چند نوشم چو ده تَن شراب نخواهد شدن حالم اصلا خراب بجا مانَدم هوش و فهم و خرد مرا مستی از سر، خرد کی برد بدو گفتم ای مایه‌ی ابتهاج شبِ تارِ طنزِ جهان را سراج چو نوشی شراب و نگردی خراب کشی نقش بیهوده بی شک بر آب گریبانم آمد که گیرد به‌دست سرش گیج رفت و بیفتاد مست @lajoojnak
2018/03/15 12:53
برایم دوستی تعریف می‌کرد که از وی خواست پولی آشنایی تعهد کرد از یک ماه کمتر کند آن قرض را نیکو ادایی گذشت و سالها بعد آن دو با هم به یک کار آمدند اندر سرایی به نجاری یکی مشغول و آن یک برای جوشکاری در بنایی به او گفت آن رفیق پول برده که گر پولی به دست آری ز جایی که باشد در حدود نیم میلیارد چگونه مصرفِ آن می‌نمایی رفیقم گفت با آن دور دنیا بچرخم من زمینی و هوایی چه کاری می کنی با آن، خودِ تو بگفتا می خرم من هم سرایی و ماشینی و دکّانی و بخشم کمی را هم به خلق بینوایی رفیق آشفته شد از این اراجیف برآورد از دل خسته نوایی تو با این پول فرضی هم، نخواهی نمودن قرضهایت را ادایی @lajoojnak
2018/03/13 09:39
بلا و مصیبت بدین مرز و بوم نیاورده رو، بلکه برده هجوم ز دریا و خشکی و از آسمان فرود آید اندوه و غم هر زمان تو گویی لج افتاده با ما خدا نگردد دمی محنت از ما جدا خدا چون ببندد در ایران دری گشاید دل لطف بر دیگری شود کشوری دیگر آباد و شاد برد ملک ما را به کلی ز یاد چنین است رسم سرای سپهر که یکروز با ما نباشد به مهر بلاهای بی حد، خوشی های کم عدالت فراموش و رایج ستم کشاورز و بازارگان تنگدست فرومایه ی پست، پیروز و مست نبارد همه سال، باران وگر بیاید شود سیل نابودگر نچرخد زبانم به طنز ای شگفت دل از اینهمه غصه خواهد گرفت #سال_سیاه
2018/02/19 10:12
هم سابقه‌ی تماس ها موجود است هم مدرکِ التماس ها موجود است انکار چه سود دارد ای مرد شریف ردّ همهْ اختلاس ها موجود است @lajoojnak
2018/02/15 18:23
رسیده‌است به جایی گشادیِ ماها که قابلیت ضرب‌المثل شدن دارد پ.ن. *قسمتی از غزلی طنز و در حال تکمیل شدن **مصرع اول در نسخه‌ی اصلی اندکی تفاوت دارد. اینجا با اندکی تغییر و دستکاریِ نحوه ‌ی گشادی ارایه و عرضه شده است. 😂😂 @lajoojnak
2017/11/24 13:13
زلزله ی ترسناکی بود. تاب تماشای تصاویر آسیب دیدگان را ندارم. اما هر طرف را که نگاه می‌کنی ویدیویی یا تصویری جلوی چشمت نمایش داده می شود. فضای مجازی پر شده از اشعار زلزله‌ای. انبوهی شاعر حاضر سر هر صحنه ای داریم که قلم به دست آماده‌ی عرضه‌ی هنر خویشند. هر کسی لابد روحیه‌ای دارد و اینطور نیست که همه بخواهند از آب گل‌آلود ماهی ای گرفته باشند. تصور من از تاثیر پذیرفتن از حوادث حزن‌آلود، نوعی آغشتگی آهسته به مصیبتِ نهفته در بطن ماجراست. و طبیعتا هرچه دورتر کمتر متاثر بودن. ما نه مجبوریم نه لازم است، در دیوان وزین خود، شعری هم برای آوار ویرانی ها بگوییم. در شب زنده‌داری دیشب، که از هراس زلزله‌ای دیگر، بالای سر خانواده نشسته بودم، چند بیتی در وصف فضای مهیب لحظه‌ی جنبیدن زمینِ زیر پا کردم اما اضطراب و استرس، مانع از سر و سامان گرفتن گفتار می‌شد. بی خیالش شدم. امروز هم اشتیاقی به اتمامش نداشتم. حجم عظیمی از شعرهای زلزله‌ای، تنها مضمون‌ بافتن است و خالی از سر سوزنی تاثر سراینده است. به راستی، اگر همان چند بیت از قصیده‌ی قطران در وصف زلزله‌ی تبریز در حدود هزار سال پیش، می بود و دست به دست منتشر می شد بهتر بود. سخن صادقانه ای که شاعر رسته از بلای زلزله بر زبان آورده و همین یک بیتش، هزاران شعر عدمش به ز وجود ما را می ارزد. یکی نبود که گفتی به دیگری که مموی یکی نبود که گفتی به دیگری که منال قطران تبریزی بیت دیگری که این روز ها زیاد می بینم بیت شفیعی است. از زلزله و عشق خبر کس ندهد یا چیزی شبیه به آن. نمی دانم از فرط تکرار آن است که هیچ علاقه ای به آن ندارم یا از مفهوم معمولی و بی نمکی نهفته در شباهت عشق و زلزله به هم است. به عنوان یک زلزله زده‌ی آسیب ندیده که صد و پنجاه شصت کیلومتر از کانون اصلی دور بوده‌ام عرض می‌کنم که تشبیه بی مزه است. بی شک این شعر بوقت زلزله سروده نشده برای همین، شاید در جای خودش آنقدرها هم بد نباشد. فعلا به جوکی می‌ماند در باره‌ی مرگ، که در مجلس عزا، کسی گفته باشد. به همان اندازه نامناسب. @lajoojnak
2017/11/14 10:17
سیمای خانواده‌ی بعضی ها😁😁 می گفت خردمندی: دعوای زن و شوهر خوب است و از آن بهتر حلوای زن و شوهر امروزِ زن و شوهر آمیخت اگر با اخم با خشم در آمیزد فردای زن و شوهر در خانه چو باشد جنگ فرزند شود دلتنگ شد بچه چو بی فرهنگ ای‌وای زن و شوهر یک دسته گل خوشبو سرمایه گلزار است یک توله سگ وحشی رویای زن و شوهر تا بعد چه برخیزد از دست زناشویی وقتی که تبه باشد حالای زن و شوهر گر باز نگردد لب یک روز نگردد شب از ناله شود تیره سیمای زن و شوهر لب یار چو بگشاید بس فتنه به بار آید افسوس که می جنبد آنجای زن و شوهر بر گردن کودک ها هست آنچه شکست اما باشد تنش و توهین بالای زن و شوهر قاطی شده امروزه جای پدر و مادر جای پسر و دختر، وٙ جای زن و شوهر باید هوس همسر بیرون بکنی از سر ای عاشق رفتارِ زیبای زن و شوهر اینها همه باشد فیلم ای ساده دلِ عاشق هرگز نگذاری پا جاپای زن و شوهر ای بیخبر از پشت ِ این پرده وحشتناک تو غافلی انگار از غمهای زن و شوهر نوشابه‌ی خود را نوش هرجا که شوی مهمان زیرا دهنی باشد کوکای زن و شوهر #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/10/24 10:11
سرد است ولی بوس و بغل دوست ندارد چون شاعر خنگی که غزل دوست ندارد آرد به سرش زلزله‌ی عشق چه یکروز آن خانه خرابی که گسل دوست ندارد گر اصل به دست آیدت از فرع بکش دست چون هیچکسی جنس بدل دوست ندارد رفتم بنشینم بغل دوست ولی دوست میگفت که چندی است بغل دوست ندارد شیرینی شعرم شده بیش از حد و یارم دارد مرض قند و عسل دوست ندارد هر رابطه محتاج به چسبی است ولیکن کس چسب هل از اهل محل دوست ندارد زد چسب محبت به تو پیوند دلم را جز وصل تو دل هیچ عمل دوست ندارد بی تو به چه دردی خورد این خانه‌ی خالی مانند کلاهی که کچل دوست ندارد #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/10/16 11:43
من آن رییس شریفم که نامه ای به خودش نوشت و کرد ز شخص خودش تقاضایی که ای رییس گرامی به این حقیر فقیر رواست گر نظر از روی لطف فرمایی مرا ببخش یکی خانه ی بزرگ که نیست سزای این دل تنگم جز اینچنین جایی اگر ز دست برآید بدون شک بخشم بجای کلبه‌ی چوبی به خویش ویلایی «چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار» علی الخصوص که در یک جهان رویایی رئیس باشی و‌ مرئوس و عاشق و معشوق برای خویش بمیری برای خود زایی *** خطور کرد به ذهنم قوافی مشکوک نمی کنم دگر از ایده‌ها پذیرایی تو ای مخاطب زیرک اجازه داری که هرآنچه خواست دلت بر سخن بیفزایی #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/10/10 12:02
کلمات و خصوصا ترکیبات، وقتی زیاد بکار برده می شن، بی‌مزه می شن. خصوصا ترکیباتی که خودشون هم جالب نباشن. یه سری ازین ترکیبات، شامل واژه‌هایی می‌شن که در تعریف از خودِ نوشته خلق شدن. مثلا ممکنه یکی اشعار خودش یا کس دیگه ای رو اینطور وصف کنه؛ دل‌سروده های من. یا ادعیه‌ای ادبی نظیرِ : شاعر قلمت نویسا باد. آب ار چه همه زلال خیزد از خوردن پر، ملال خیزد قدیما خصوصا تو وبلاگ‌ها عبارت دلنوشته‌های ...، زباد به‌چشم می‌خورد. خیلی هم ضایع بود. الان یه ترکیب در یه کانال دیدم از اونم فاجعه تر. دلچکیده. پیشنهاد می‌کنم شما هم امتحان کنید. ضرر نداره. @lajoojnak
2017/10/07 15:01
#سخن_پیشینیان و در جمله مرا مقرر شد که مقدمه‌ی همه‌ی بلاها و پیش‌آهنگ همه‌ی آفت‌ها طمع است. #کلیله_و_دمنه باب دوستی کبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
2017/09/18 12:08
بچشم خویش دیدم در تصاویر بدون هیچ آسیب و‌خراشی زن سوری به ورزشگاه آمد به شادی فارغ از متن و‌حواشی زن ایرانی اما پشت در ماند مخ من، می‌شود از هم بپاشی به ورزشگاه آزادی به شرطی رٙوی ای زن که ایرانی نباشی #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/09/06 11:14
چرا شش گلابی آبدار و گران؟ نمی شد چند میوه‌ی ارزان ذهن ما را بسمت مشکلات باغداران هدایت کند. @lajoojnak
2017/08/23 01:39
#چندش_آور از چندش آور ترین آدمهایی که می شه در زندگی دید یک گروه، کسایی هستن که به پوشیدن یا استفاده از وسایلی افتخار میکنن که از پوست یا هر عضو دیگر حیوانات، خصوصا حیوانات غیر اهلی که بیشتر در خطر انقراضن، درست شده باشه. # خطر_انقراض_حیوانات @lajoojnak
2017/08/18 18:51
به چاه انداخت سنگی، یک خل و چل نیاوردند بیرونش صد عاقل #علی_ح_ملک_آباد @lajoojnak
2017/08/18 12:33
بی حوصلگان و کار های جدی در یک گروه تخصصی ادبی که تمام اعضای آن شاعرند، چند متن را به اشتراک گذاشتم که در کانال‌های مختلف یافته‌بودم و مفید و خواندنی و مرتبط با شعر و ادبیات به نظر می رسیدند به زعم من. یکی از متن ها در باره پرویز شاپور بود و شامل توضیح درباب کاریکلماتور و چند نمونه از اثارش می‌شد. متن بسیار خواندنی و جذاب بود. دومی نوشته ای تاثر برانگیز در باره ‌ی بمب های اتمی آمریکا بود که بر سر مردم ژاپن فروریخته شد. غم‌انگیز اما قابل تامل. سومی متنی جذاب و گیرا پیرامون نقد و انواع منتقد های ادبی از نویسنده و منتقدی ایرانی که در خور توجه بود و آموزنده. یکی دو تای دیگر هم بود که یادم نیست چه بودند. در گروهی که اشعار مبتذل وقتی به اشتراک گذاشته می شود بسیار‌مورد توجه قرار می گیرد قاعدتا نباید انتظار واکنشی نسبت به این متن های تا حدودی بلند بالا تر داشت. #علی_ح_ملک_آباد @lajoojnak
2017/08/07 11:57
اگر سرکوب گشتم یا که منکوب وگر گردیده‌ام پیوسته مرعوب وگر وضعم نگشته هیچ موقع چو آقا زاده ها دلچسب و مطلوب وگر گردِ نشٙسته روی دل را همیشه کرده‌ام با آه، جاروب وگر از دست پرفضل معلم نصیبم بوده دائم ترکه و چوب وگر بهر دو میلیون وام، بوده نیازم عمر نوح و صبر ایوب وگر گردیده پشتم آبدیده به زیر بار اقساطِ کمرکوب وگر انواع بیماری رسیده به من آنهم ازین امراضِ مرغوب اطبا هم اگر شستند دست از من و انداختندم داخل جوب شما را هوش اگر بسیار بالاست ولی مارا ست مغز نیمه معیوب اگر نام شما بر عکس ماها شده در دفتر ایام مکتوب شما را ربِّ رحمان و رحیم است ولیکن ما والضالین مغضوب اگر میرد یکی از ما نگردد شما را حوضِ چشم از گریه مرطوب وگر گیرد کسی جان شما را جهانی را کشید از غم به آشوب ندارد شیوه ای، بدبختی ما نباشد رنج ما را هیچ اسلوب کشیم آه و به کفتاری شبیهیم شماها هم به شیرانید منسوب خلاصه گر شما هستید فاتح در این میدان و ما هستیم مغلوب تمامش بوده بی شک مال یک چیز: ژن خوب و ژن خوب و ژن خوب #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/07/25 11:23
گفت که دعوا نمک زندگی است زندگی بی نمکم آرزوست 😁 @lajoojnak
2017/07/22 12:53
Koop Island Blues
Koop
@muzicbaz کانال موزیک باز
2017/07/19 14:37
Hello, my love It's getting cold on this island I'm sad alone I'm so sad on my own The truth is We were much too young Now I'm looking for you Or anyone like you We said goodbye With the smile on our faces Now you're alone You're so sad on your own The truth is We ran out of time Now you're looking for me Or anyone like me Hello, my love It's getting cold on this island I'm sad alone I'm so sad on my own The truth is We were much too young Now I'm looking for you Or anyone like you سلام عشقم این جزیره داره سرد میشه من تنها نشسته بودم من از دست خودم خیلی ناراحتم واقعیت اینه که ما خیلی جوون بودیم الان من دنبال تو میگردم یا کسی شبیه به تو. ما خداحافظی کردیم با یه لبخند روی صورت ها مون. حالا تو تنهایی تو از دست خودت ناراحتی واقعیت اینه که دیگه زمان ما تموم شده...
2017/07/19 14:37
فاتحان ویرانه‌ها را تحویل گرفتند و جسد ها و زخمیان را که بازندگان مرده بودند چرا که هر جنگی دو بازنده دارد یکی زنده یکی مرده #علی_حسینی_ملک_آباد
2017/07/10 10:00
جز نیکبخت، پند خردمند نشنود این است تربیت که پریشان مکن دلی
2017/07/03 19:32
از اشعار فیسبوکی   ز گهواره تا گور را بي خيال فقط عشق و حال و فقط عشق و حال   جنوب جهان جاي بيچاره هاست عزيزم سفر کن به سوي شمال   چو صاحب جمالي به دست آوري به از صحبت شصت صاحب کمال   چه حاجت به اثبات اين حرف من براي چه آرم برايت مثال   ولي دست و بال خودم خالي است به دور و برم نيست صاحب جمال   شناگر تر از من از اين بهر نيست وليکن نمي يابم آب زلال   که حتي رفيقان خوب خودم مرا مي گذارند پيوسته قال   در اين موسم ارتباطات دور من و فيسبوکيم در اتصال   جهان در حقيقت خيال است و خواب وليکن مرا نيست خواب و خيال   خوشت باد اي دوست اين زندگي که داري تو بر عکس من حال و مال   به شب هم تو در زير نور افکني من اما روم روز هم کورمال   رضايت دهم من به ران شتر شکايت کني تو ز طعم غزال   نهان توي هر جيب تو يک هلو مرا دست دور از يکي سيب کال   تورا خانم خانه خدمت کند مرا پادشاه من است اين عيال   تو را روي سر ميگذارند خلق مرا دوستان مي نمايند چال   جنازه ي مرا کس نخواهد شناخت از اين نارفيقان نيکوخصال   تو را مي شناسند بيگانگان ز روي کلاه و کراوات و شال   تو خوش باش با پاپکورن اي رفيق که من بسته ام دل به بوي بلال   يکي زندگي کرده بر من حرام تو را چارتا هست اقلا حلال   بماند که در زير سر چيستت بگويم مفصل چو يابم مجال   تو روزي ببخشي دو ميليون دلار پس انداز من هفته اي يک ريال   من آهنگ و ماهنگ حاليم نيست تو مي پرسي از فرق راک و متال   اگر من شوم مالک توپ خود تويي صاحب کل تيم رئال   تو حالت بهم مي خورد از کباب مرا نان سنگک بود ايده آل   مرا مي زند لات، مشت و لگد تو را ماهرو مي دهد مشت و مال   من از فتح يک تپه هم عاجزم تويي فاتح هرچه کوه ِ نپال   مرا نيست يک لوح تقدير هم ترا ويتريني پر است از مدال   اگر ماهرويي ببوسم شبي کنم کيف اندازه ي بيست سال   مرا شصت ساله نمايد جوان تو را چارده ساله باشد چو زال   جهان در نتيجه بکام من است رياضي که مي داني و احتمال   به واقع خوشم من همانند خر تو بدبخت و بيچاره اي اي گمال√ √گمال در زبان ما یعنی سگ( نر) #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/06/30 17:33
بخوان که هیچ صدا خوشتر از صدای تو نیست بخوان که هیچ دعایی چو «ربنای» تو نیست کدام سر که نه بر «آستان جانان» است کدام گوش که دلبسته‌ی «نوا»یِ تو نیست بگو به بلبل «دستان»سرای خوش‌الحان چو دوست در سخن آمد مخوان که جای تو نیست به زیر «گنبد مینا» بگوش «دلشدگان» به دلرباییِ«فریاد»ِ هایْ‌هایِ تو نیست تو «جان جان»ی و «پیوند مهر» و «چشمه‌ی نوش» بخوان که با مسِ ما به ز کیمیای تو نیست به‌خاک خویش شکفتن نمی‌گذارندت؟ بیا که با همه ایران بجز هوای تو‌نیست بدین جماعتِ بیدادگر چه باید گفت که ناسزای تو گفتند و این سزای تو نیست حسد چه می‌بری ای بی‌هنر تو بیرون رو که حظِّ نغمه‌ی داوودی از برای تو نیست #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/05/31 20:24
جوانی رفت و ورزش کرد و شد خوش تیپ و خوش هیکل کنار یک تردمیل از برای عکس، عریان شد کنارش پیرمردی دید این رفتار مضحک را جوان را گفت حرفی نغز و مجلس شکرافشان شد گر این اندام دلکش شاهد رعنایی ات باشد توان تصدیق کرد و منکر آن نیز نتْوان شد ولیکن رنگ حیوانی نگیرد روی انسانی که بی حجب و‌حیا انسان چو عریان گشت حیوان شد درافتاد آن جوان با پیر و او را بر زمین انداخت که بی مخ بود و بی پروا وگر زورش فراوان شد جواب حرف را با حرف دادن کار نادان نیست به زور آورد رو هر کس که احمق گشت و نادان شد چو گوش حق‌شنو نبْود به واقع لال باید بود که مُرد آن پیر و حرف حق عبث کرد و بدینسان شد جوان دلکش رعنای مانندِ فرانکی فرز هم از سوی دگر رفت و زیان دید و به زندان شد بروسلی وارِ غوودا گو فقط در فیلم پیروز است ولی در واقعیت پهلوان نتْوانی آسان شد #علی_حسینی_ملک_آباد @lajoojnak
2017/05/23 11:15
#عباس_جدیدی عباس جدیدی آن یل شاخ شکن از مجلس شورا بدر افتاده ی من دستش به یقه رسید و زد ضربه و فن چون بود تخصصش فقط زور زدن #جغد_لجوج @lajoojnak
2017/05/22 09:40
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی #سعدی #شجریان #در_خیال
2017/05/17 17:32
آنکه می‌گوید نمی‌آید ولیکن آمد و گفت می‌مانم ولیکن رفت قالیباف بود تار و پود حرف‌هایش سست بود و‌نخ‌نما کاش قالیباف بود افسوس، خالی‌باف بود
2017/05/15 16:23
1 2 3